منتظرم حضور تو را
مزمن ترین دردها
سر از کوچه های بی شمارش می آورند
تا بر تاول های سیلی خورده
ورق بخورند و
پوستین های مقوایی
پر شود از حقارتی سرد.
این شهر
پر از آیینه هایی است
که نشاط ارزانی می دهند
پر از گر یه هات
که تمام می کند
و صدا
که روز را تحلیل می رود
***
بالا که می روی
زمین پر از سلول هایی است
که کوچه ها به شهر
شهر به تو
متصل می کند
که احساس داری
و جیغ نمی کشی
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 17:1  توسط مهدی گل باغ(میثم)
|